خرید بک لینک
امروز کلا با دیروز متفاوت بود. شرکت سکوت خیلی عجیبی داشت رئیس شمال بود و نیومد و خواهری که که کارای بخش مارو میده باهاش رفته بود . از خود صبح حتی یه ارباب رجوع هم نیومد و یه نفسی انگار نه فقط ما که در ودیوار هم کشید. البته بهمن و اسفند این روزاش مثل سکوته قبل از طوفانه و بهش اعتمادی نیس اما خوب در نوع خودش خیلی غنیمت بود. ساعت ده بود که تو یه ماهیتابه اندازه کف دست 6 تا تخم مرغ عالی انداختمو همه نشستیم صبحونه خوردیم . بعدم که اگه گه گاهی صدای تایپ نیاد احساس میشه تعطیل رسمیه اینجا . ..

یه کارمو انجام دادمو بقیه رو میبینم که بیشتر سرشون به کارای خودشونه تا شرکت . انگار حس و حال کار این آخر سالی کمتر شده و نفسا خستس . حس میکنم همه دنبال تعطیلات و روزای بهترن . نمیدونم شایدم این حس منه . هوای امروزم به کل آفتابی بود!! بر خلاف دیروز که یه ابر خفن رو کل شهرو پوشونده بود هوا خوب و حسابی روشن بود. هر جور که باشه هوا من یکی خدارو شکر میکنم و میدونم همه چیز باهم قشنگه . بارون و برف و خورشید و ....

دیگه الان رو فاز گیر دادن به خودمم . آخه ساعت شیش نوبت آتلیه گرفتیم که بعد مدت ها بریم یه عکس شیک و موندگار واسه چاپ بگیریم . خیلی خیلی درگیرم که چی بپوشم و چطور آرایش بکنم. آرایش کردنم خوبه اما میدونم آرایشی که برای عکس توی آتلیه میکنن فرق داره یکمی و اونو بلد نیستم . خلاصه که باید برم سریع حموم و یه سشوار خوب بکشم . خیر سرم آرایشگرمو مدرک گریم دارم . ولی الان خیلی پا در هوا موندم ./ باید همین الان تا نرفتیم خونه تصمیمو بگیرم که تا برسیم خونه و نهار بخوریم باید حموم کنم . بعد مدتها قرار بود امشب برم یوگا که فک نکنم وقت بشه . چرا من انقدر هر روزم پره !!!؟؟؟

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

صفحه بندی