|
|
از یکشنبه گذشته تا الان شش روز که نه انگار برام 6 هفته گذشته . به شدت خسته ام و ناراحت . از اینکه نرفتم یه ماه یوگا افسره شدم . قصد دارم برم از دوشنبه و با انرژی ادامه بدم . یکشنبه گذشته یهو آقایی زد زیر گریه و فهمیدم که مامانش بهش زنگ زده و خبر فوت مامان بزرگشو داده ! خیلی خیلی ناراحت کننده بود و طفلی پیرزن خیلی خوبی بود ، با اینکه سالم بود در عرض ی روز و یه سکته توی بیمارستان تموم میکنه. دوشنبه هم که صبح زود رفتیم واسه تشعیع جنازه دامغان . روز خیلی بدی بود و فرداش برای اینکه اون روز رو مرخصی گرفته بودیم برگشتیم . پنجشنبه هم رفتم کلاس زبان و از همونجا بدو بدو رفتیم دامغان دوباره برای مراسم هفتم . خلاصه که حسابی هر دو خسته شدیم و با روحیه خراب مراسمشون تموم شد . برگشتنی هم یهو تصمیم گرفتم بریم برای خواهری کادوی تولد بگیریم و با بقیه بیایم سمنان و بهش چیزی نگیم تا سوپرایزبشه ! همینطور هم شد و روحیه خودمونم تغییر کرد. انقدر خواهری خوشحال بود و ذوق کرده بود که حد نداره . دیروز هم که کلا احساسات متناقض و خسته ای داشتم. هم ذهنم خسته شده هم خودم بدنی یکم در گیرم . احساس میکنم یه ریکاوری نیاز دارمو باید یه مسافرتی برم . یه برنامه برای سلامتی و ورزش بریزمو ذهنمو آروم و پاکسازی کنم . دلم یه چیزی میخاد که دقیقا نمیدونم چیه !!! چه احساس بدیه ها 
[ شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۷ ] [ 13:54 ] [ پیازچه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.
|
|
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
تاريخ: چهارشنبه
11 فروردين
1400 ساعت: 17:10