تو این اوضاع وای به حال اونی که منتظره . منتظر یه اتفاق جدید یه چیزی که تکلیفشو معلوم کنه با خودش. گاهی منتظره که یکی بیاد تاییدش کنه بگه توام زنده ای توام میتونی هر جور که دوس داری زندگی کنی. نمیدونم چرا انقد دیر به دیر مینویسم البته میدونم وبرام فرقی نداره دیگه بریزم همه چیزو بیرون !
نزدیکای نه صبحه و فقط سه نفر از بچه های شرکت اومدن سرکار . فشار کاری این روزا مث اکثر مشاغل بالاست و امیدوارم این هفته اخرم با خیر و خوشی تموم بشه . دلم یه نون داغ میخاد که صبحونه بخورم. دست ودلم اصلا نمیره برای خونه تکونی . به زورو بلا فقط پرده ها رو شستیم ! دلم عیدو نمیخاد چون هیچ برنامه ای برای مسافرت نداریم . خدا رو چه دیدی شایدم جور شد یه جایی رفتیم ...![]()
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان