امروز از اول صبح سعی داشتم و میدونستم روز خوبی خواهد بود. خب تا حالاش که بوده اما خستگی خیلی خیلی زیادی برام داشته . کارها به شدت زیادتر شده و سرم حسابی شلوغه / گفتم بعد جمع کردن یه بخش یه ذره نفس بکشمو دوباره شروع کنم. پنجشنبه خیلی روز پر عجله ای بود واسه منو شوشو. خیلی شانسم گفت که کلاس زبانم تو یه اتفاق نادر کنسل شد وگرنه به هیچ برنامه ایم نمیرسیدم . خلاصه که برای دیدن پدر شوهر که بیمارستانه رفتیم دامغان . حدودای ساعت ده بود و سعی کرده بودیم واسه جلب رضایت رئیس یه کار بزرگ رو تحویل داده باشیم. اصلا نفهمیدیم چی شد انقد عجله ای شد نهار و خوردیم و بدو برگشتیم سمنان !!! ساعت سه و خورده ای رسیدیم جلو در ماشینو پارک کردیمو نشستیم تو ماشین خواهری به سمت تهران !!! بعله دعوت شده بودیم تولد زن داداش اونم خیلی غیر منتظره . خلاصه که هفت و هشت درب وداغون رسیدیم و تولد گرفتیم . خیلی خوب بود وخوش گذشت . دیروز هم سر خروس خون راه افتادیم پیست شمشک و اوشان-فشم . به حدی جاده و مناظر زیبا بود که پر انرژی شدیم برف بازی رفتیمو یه جای فوق العاده یه دیزی مشتی خوردیمو راه افتادیم سمت سمنان . دیشب که رسیدیم اصلا حس نداشتم نهار درست کنم و لباساروو بشورم . واسه همین الان نهار نداریمو عصر هم حسابی با خودم در گیرم. نمیدونم واسه یوگا چیکار کنم !!!! برم یانه ؟!! 
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
تاريخ: چهارشنبه
11 فروردين
1400 ساعت: 17:10