خرید بک لینک
الهی شکر که ماه یازدهم سال هم دیدیم . شروع این ماه مصادف شد با اومدن طلاهام از تهران ، حس خیلی خیلی ناب و خوبیه برای خانوما خریدن طلا ولی با همه خوشحالیم چون خیلی طول کشید از زمان سفارش تا رسیدنش قیمتش خیلی بیشتر شد و با کمک آقایی مقدار زیادی از رو حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

امروز از اول صبح سعی داشتم و میدونستم روز خوبی خواهد بود. خب تا حالاش که بوده اما خستگی خیلی خیلی زیادی برام داشته . کارها به شدت زیادتر شده و سرم حسابی شلوغه / گفتم بعد جمع کردن یه بخش یه ذره نفس بکشمو دوباره شروع کنم. پنجشنبه خیلی روز پر عجله ای بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

آخرين مطالب لینک دوستان لینک های مفید از یکشنبه گذشته تا الان شش روز که نه انگار برام 6 هفته گذشته . به شدت خسته ام و ناراحت . از اینکه نرفتم یه ماه یوگا افسره شدم . قصد دارم برم از دوشنبه و با انرژی ادامه بدم . یکشنبه گذشته یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

امروز کلا با دیروز متفاوت بود. شرکت سکوت خیلی عجیبی داشت رئیس شمال بود و نیومد و خواهری که که کارای بخش مارو میده باهاش رفته بود . از خود صبح حتی یه ارباب رجوع هم نیومد و یه نفسی انگار نه فقط ما که در ودیوار هم کشید. البته بهمن و اسفند این روزاش مثل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

امروز سرشار از احساسات متناقضم و تقریبا یجورایی مردد و نامعلومه اون چیزی که درونم واقعا میخاد . روز اول تعطیلات خیلی خوب داشت میگذشت که عصری که از خواب بیدار شدم دیدم آقایی داره تلفنی به کسی میگه که ما دنبال خونه میگردیم !!!! یهو پریدم از جام و تا رفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

چند روزیه که خیلی بدجور گیر کردم تو حال و احوال خودم . نه تو خونه دست و دلم به کار میره نه زبان میخونم نه حالم دستمه . کلا گیج شدم نمیدونم بخاطر گند صاحبخونه مجبوریم بلاخره بریم دنبال خونه یا نه . چند روزی رفتیم دنبالش و حسابی ذهنمون درگیرش بود . امادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

باز شرکت از اون روزای مسخرشو میگذرونه . همه ساکتن از صبحونه خبری نیس و ساکته همه جا. کارا مقداری کم شده و همه درگیر خودشونن . مسخره ترین چیز این روزا حرفای احمقانه شوهره . هر از چند گاهی یه ایده میده و یه چیزی میپرونه و هرگز انجامش نمیده . بهم میگه تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

یکشنبه س و چند روزیه که روزامو ساعتامو همه رو گم کردم . دلم میخواد برگردم به عقب و جای دیگه ای باشم نمیدونم شایدم برم خیلی جلوتر تا بازم جای دیگه ای باشم. همه چیز برام متفاوت شده و نمیدونم چرا این اتفاق افتاده . مث یه حس جدید و متفاوت یا حسی مث اینکهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

گاهی هم آدم همینجوری میشه دوس داره همش ساکت باشه و گفتگوهای ذهنشو درون خودش نگه داره . با خودش درد ودل کنه بریزه تو خودشو ساکت بمونه. گاهی همش منتظره ببینه چی میشه .دوس داره زودتر آخرش بیاد و بفهمه قراره چه اتفاقی بیفته . آره به نظرم آدما خیلی گاهی بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

به به از اونسال دیگه نیومده بودم اینجا . دیگه ننوشته بودم و نمیدونم چرا وقتی سرکار بودم خیلی سرم شلوغ بوده یا بعلت نوسانات احساسی و خلقی حس نوشتن نداشتم . بهرحال آخرای اسفند اون سال اتفاقات زیادی افتاد تا لحظه آخر بلاخره به هر بدبختی و تنبلی بود خونهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

امروز یهویی تصمیم گرفتم خاطرات روزمره مو یه جایی ثبت کنم . خیلی وقته که دوس داشتم خاطره نویسی کنم اما هربار به دلایلی نمیشد تا اینکه انقد وقفه افتاد که کلا پشمون شده بودم. خیلی خوبه که آدم بنویسه از دل مشغولیاش از نگرانیاش ازینکه گاهی انقدر حرفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 23:56

امروز احساسات خیلی متفاوتی بهم دست داد . مث همیشه حسایی درنوسان شدید از امیدواری و ناامیدی .البته این چیز خیلی عادی ای توی منه . مث همیشه درگیری و فکر اینده ... شوشو رو که میبینم پر از امیدواری میشم وقتایی هم که اون میره توخودش که دیگه واویلا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 23:56

امروز تقریبا میشه گفت خیلی کار داشتم البته هیچکدومش مربوط به کارم نبود. صبح خیلی زود بیدار شدیم و رفتیم بانک و پست و ... حدود سه ساعتی وقت گذاشتم واسه نوشتن مطلب برای سایت . یهو دیدم ساعت دوازده شده. فردا که آقایی امتحان داره به جای اون من استرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 23:56

امروز ازاون روزا بود که هرچی سعی می کردم از جام بیدار بشم حس یه روز تعطیل رو داشتم خیلی خیلی سخت بیدار شدم و اومدیم سرکار. شرکت خالیه خالیه همه برای تعطیلات رفتن مسافرت منم فقط یه ارباب رجوع داشتم که کارشوووو دادم رفت از صبح تقریبا سر ترجمه و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 23:56

ساعت حدودای 9 شبه وفردا شنبه س...این یعنی دو روز تعطیلی شیرین تمومه و باید بری سرکار...نمیدونم چرا ولی از این دو روزی راضی ام یه جورایی امروز بیشتر چون تونستم یه سری ریزکاریای خیلی وقت مونده رو انجام بدم .عصر هم که آقایی رو راضی کردمو دوتایی افادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 23:56

صفحه بندی