الهی شکر که ماه یازدهم سال هم دیدیم . شروع این ماه مصادف شد با اومدن طلاهام از تهران ، حس خیلی خیلی ناب و خوبیه برای خانوما خریدن طلا ولی با همه خوشحالیم چون خیلی طول کشید از زمان سفارش تا رسیدنش قیمتش خیلی بیشتر شد و با کمک آقایی مقدار زیادی از رو ح
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
امروز از اول صبح سعی داشتم و میدونستم روز خوبی خواهد بود. خب تا حالاش که بوده اما خستگی خیلی خیلی زیادی برام داشته . کارها به شدت زیادتر شده و سرم حسابی شلوغه / گفتم بعد جمع کردن یه بخش یه ذره نفس بکشمو دوباره شروع کنم. پنجشنبه خیلی روز پر عجله ای ب
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
آخرين مطالب
لینک دوستان
لینک های مفید
از یکشنبه گذشته تا الان شش روز که نه انگار برام 6 هفته گذشته . به شدت خسته ام و ناراحت . از اینکه نرفتم یه ماه یوگا افسره شدم . قصد دارم برم از دوشنبه و با انرژی ادامه بدم . یکشنبه گذشته ی
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
امروز کلا با دیروز متفاوت بود. شرکت سکوت خیلی عجیبی داشت رئیس شمال بود و نیومد و خواهری که که کارای بخش مارو میده باهاش رفته بود . از خود صبح حتی یه ارباب رجوع هم نیومد و یه نفسی انگار نه فقط ما که در ودیوار هم کشید. البته بهمن و اسفند این روزاش مثل
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
امروز سرشار از احساسات متناقضم و تقریبا یجورایی مردد و نامعلومه اون چیزی که درونم واقعا میخاد . روز اول تعطیلات خیلی خوب داشت میگذشت که عصری که از خواب بیدار شدم دیدم آقایی داره تلفنی به کسی میگه که ما دنبال خونه میگردیم !!!! یهو پریدم از جام و تا رف
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
چند روزیه که خیلی بدجور گیر کردم تو حال و احوال خودم . نه تو خونه دست و دلم به کار میره نه زبان میخونم نه حالم دستمه . کلا گیج شدم نمیدونم بخاطر گند صاحبخونه مجبوریم بلاخره بریم دنبال خونه یا نه . چند روزی رفتیم دنبالش و حسابی ذهنمون درگیرش بود . ام
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
یکشنبه س و چند روزیه که روزامو ساعتامو همه رو گم کردم . دلم میخواد برگردم به عقب و جای دیگه ای باشم نمیدونم شایدم برم خیلی جلوتر تا بازم جای دیگه ای باشم. همه چیز برام متفاوت شده و نمیدونم چرا این اتفاق افتاده . مث یه حس جدید و متفاوت یا حسی مث اینکه
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
گاهی هم آدم همینجوری میشه دوس داره همش ساکت باشه و گفتگوهای ذهنشو درون خودش نگه داره . با خودش درد ودل کنه بریزه تو خودشو ساکت بمونه. گاهی همش منتظره ببینه چی میشه .دوس داره زودتر آخرش بیاد و بفهمه قراره چه اتفاقی بیفته . آره به نظرم آدما خیلی گاهی ب
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
به به از اونسال دیگه نیومده بودم اینجا . دیگه ننوشته بودم و نمیدونم چرا وقتی سرکار بودم خیلی سرم شلوغ بوده یا بعلت نوسانات احساسی و خلقی حس نوشتن نداشتم . بهرحال آخرای اسفند اون سال اتفاقات زیادی افتاد تا لحظه آخر بلاخره به هر بدبختی و تنبلی بود خونه
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان